جالب بود… با چیزایی که از این جماعت شنیده بودم فرق داشت.
اولش چندتا ماشین خوشگل اجاره ای پشت هم دارن میان دوربین هم از قبل منتظرشونه. مثل فیلم عروسی ولی خب… به من چه… دوست داشته حتما
بعدش خودشو میبینی که وسط مردم راه میره. طبیعتا کسی حوصله کشتنشو نداره پس نیازی به محافظ نیست. با مردا دست نمیده ولی خب … به من چه. محدودیت شخصیه روسریشم همینطور. بچهها رو که میبینه با دست نوازش بر سر کودکان کشیدن احمدی نژاد و … فرق میکنه. میتونم تصور کنم که بچه ها رو دوست داشته باشه. یاد خالم می افتم که بچه نداشت و هر بچه ای رو میدید ذوغ میکرد(برعکس احمدینژاد که حس میکنم هیچ درکی نسبت به بچه نداره مگه اینکه بگه مرگ بر آمریکا).
چی؟ اینا قاتلن؟ تروریستن؟ نمیدونم … منم اینا رو شنیدم ولی سعی میکنم فعلا فقط این ویدیو رو نگاه کنم.
یه آهنگ قشنگ. مردم به جای فحش دادن به این و اون دارن می رقصن.
میره اون بالا. همه خوشحالن… یاد اوباما می افتم.
و شروع میکنه به حرف زدن… چی؟ چشم دشمنانتون کور؟ چشم آخوندها کور؟ دلم برای زنده باد مخالف من خاتمی تنگ می شه… مگه آخوندا ایرانی نیست؟ اصلا مگه آدم نیست؟ بقیه اش هم بهتر نمیشه… همینطور یک نفس چرتو پرت میگه. مهم نیست که قبلا چیکار کردن. مهم اینه که همین الان هم به درد خاصی نمیخورن.
اولش فکر کردم شاید یه عده پیدا شدن که نه مثل اکیپ صدای امریکان نه مثل کور و کچل های داخلی. فکر کردم این دیگه نمیخواد فحش و فحش کاری راه بندازه…
اصلا معلومه من اینجا دارم چه غلطی می کنم؟ قدیما وبلاگ اگر موضوع نداشت حداقل theme داشت… البته اینجوری هم خوبی های خودشو داره… مثلا اینکه هیچ کس نمی خونتش.
من آدم مغروریم… به معنای واقعیه کلمه شاخ… اصولا ما یک ژن خانوادگی (پدری) داریم که می گه ما هیچ وقت اشتباه نمی کنیم – همه چیز رو می دونیم و بهترین موجودات روی زمین هستیم (و البته هم رو قبول نداریم :دی)
با همه این چرندیاتی که گفتم یه 3-4 نفر هستند که من گاهی بدجوری بهشون حسودیم می شه (و اتفاقا ادعایی هم ندارند). یکی شون اینه… البته من حواسم نبود که وبلاگ داره… یعنی می دونستم ولی نخونده بودم. امروز دنبال یه چیزه دیگه می گشتم اینو پیدا کردم. به هر حال احتمالا من صبح این پست رو پاک می کنم چون زیادی چرت و پرت گفتم. در اثر یه عالمه خاطره ست که یعدفعه ریخت رو کله ام. پوفففففففففففف، بریم دنبال ادامه ای زندگی
این رئیس جمهور عزیز (گشاد؟) لنگ زندگیه ما رو کاملا هوا کرد با این یه هفته تعطیلیش به خاطر برف
شاید من خنگم ولی واقعا نمیفهمم این دهی ۴۰-۵۰یها چی کار کردن که انقدر غر میزنن به ما. یکم قار قار در مورد مارکسیسم کردن در جوانی… که وقتی لنین نفهمیده بود مارکس و انگلس چی میگن مسلما اینها هم نفهمیده بودند… از رو ترکیب کمونیسم دینستیز با اسلام کاملا مشخصه که چه درک عمیقی داشتن. تکلیف مسلمونا و بقیه هم که روشنه.
یه انقلاب کردن که فکر نمیکنم نیازی به توضیح من باشه که چه گندی زدن. به گفتهی خودشون نه شرقی بود نه غربی نه پایهی تجربی داشت نه ایدئولوژیک نه هیچ چیز مفید دیگه. به جاش پر بود ازتعصب و حماقت و اعمال احساسی و بی فکری.
یه جنگ مختصر کردن به طول ۸سال که با خواری و خفت تموم شد و تنها نتیجهاش این بود که مردم دیرتر فهمیدند که آقایون هیچ غلطی بلد نیستند بکنن (یه ۸سالی همهی مشکلات رو انداختند گردن جنگ)
یه سفارت آمریکا اشغال کردن که نتیجهاش به صورت مختصر اینه که بدبخت شدیم.
یه انقلاب فرهنگی کردن که موجب شدن دانشگاهها تبدیل به طویله بشن.
و یه تعداد شاهکار دیگه.
فرض کنین ما هیچ کار مثبتی نکردیم… حداقلش اینه که دهی ۷۰ی ها رو بد بخت نکردیم. ۲تا کشور رو در طول یک جنگ احمقانه نابود نکردیم. رابطهمون رو با ابرقدرتی که با ما منافع مشترک داره قطع نکردیم. دانشگاهها رو تعطیل نکردیم. آزادی کسی رو نگرفتیم و …
من میفهمم که نباید انسانها رو مقایسه کرد و اگر ما هم اون موقع اونجا بودیم با احتمال زیادی همین کارها رو میکردیم… ولی پیرمرد/زن های غرغروی عزیز… ما هیچکدوم از این گندها رو نزدیم. نیازی به عذر خواهی نیست که زندگی ما رو سخت کردید چون معتقدم حقتون بوده که کارهایی رو که فکر میکردید درسته انجام بدید. فقط حالا که همه میدونیم گند زدید طلبکار نباشید لطفا.
من که میدونم این بد یزدی ول کن نیست و چهار چنگولی چسبیده به قدرت! [+] من مصاحبه مطبوعاتی گذاشتم. بی رو در بایستی هم گفتم حتماً سفرهای آقای خاتمی انتخاباتی است.
و حتما اون عمهی من بود که هفتهی پیش تو دانشگاهما گفت هرگز هرگز هرگز تو دوتا انتخابات بعدی کاندیدا نمیشم.
[+]محمد خاتمی برای هزارمین بار در حالی که مواظب بود انگشترش از دستش درنیاید و کسی دست به طرفش دراز نکند، اعلام کرد: «در دو انتخابات آتی کاندیدا نمی شوم.» آگاهان گفتند: « تا انتخابات سومی هم که ما به گوگوش رای می دهیم و دیگر مزاحم شما نمی شویم.»